شب را سکوت اعتبار می بخشد و انسان را صبر!
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 7:22
درست یادم هست ، سال ۹۸ بود. تصمیم گرفتم که روحم را التیام دهم. برایش روزه ادیشن کردم. روزه از همه چیز. همه چیز را قدغن کردم ، گزارشها ، شبکه های اجتماعی، بحث های سیاسی و حتی غیبت که گاهی برای دیگران تراپی محسوب می شود. همه و همه را قدغن کردم. آنقدر دور بودم از همه چیز ، که هیچ خبری از آبان ۹۸ نداشت...
نه می توان گریست، نه می توان نشست
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 7:22
با خودم چند روزیست که کلنجار می روم که بنویسم. برای اتفاقات اخیر ، اما نه حوصله ی درگیری ، نه مراوده و نه بحث با کسی را دارم . به ذهنم رسید چه جایی بهتر از اینجا. خلوت و پر از سکوت. همان بهتر نه کسی نوشته ام را بخواند و نه بداند نویسنده ی این نوشته کیست.۱۸ دی ابتدا شد. بازهم اضطراب تمام وجودم را گرف...
عمر است که می گذرد
-
تاریخ: 1405/5/13 ساعت: 15:30
بعد از چند وقتی سری به اینجا زدم.گرد و خاک اش را گرفتم و یک پیراهن نو، تن اش کردم.یک نظر هم مانده بود زیر یکی از پست های قدیمی ، که دوتا فوتش کردم و نصبش کردم سر جایش.نگاهی انداختم به نوشته های قدیمی و دیدم که بیش از ۱۵ سال از قدمت نوشته هایم می گذرد. چه چیزهایی که تغییر نکرده است. شاید وقتی سال ۹۰ ...
شب را سکوت اعتبار می بخشد و انسان را صبر
-
تاریخ: 1405/5/13 ساعت: 15:30
درست یادم هست ، سال ۹۸ بود. تصمیم گرفتم که روحم را التیام دهم. برایش روزه نسخه کردم. روزه از همه چیز. همه چیز را قدغن کردم ، اخبار ، شبکه های اجتماعی، بحث های سیاسی و حتی غیبت که گاهی برای دیگران تراپی محسوب می شود. همه و همه را قدغن کردم. آنقدر دور بودم از همه چیز ، که هیچ خبری از آبان ۹۸ نداشتم. د...
نه می توان گریست نه می توان نشست
-
تاریخ: 1405/5/13 ساعت: 15:30
با خودم چند روزیست که کلنجار می روم که بنویسم. برای اتفاقات اخیر ، اما نه حوصله ی درگیری ، نه مراوده و نه بحث با کسی را دارم . به ذهنم رسید چه جایی بهتر از اینجا. خلوت و پر از سکوت. همان بهتر نه کسی نوشته ام را بخواند و نه بداند نویسنده ی این نوشته کیست.۱۸ دی شروع شد. بازهم اضطراب تمام وجودم را گرفت...
آب گاهی مومنین را هم شناگر می کند
-
تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 21:28
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۲ ساعت 23:1 توسط رجب امشب نشسته بودیم و منتظر بودیم که غذایمان را برایمان ییاورند.دوستی را که داشت در رابطه ی عاطفی اش ، زیر ابی می رفت را نصیحت می کردم. دوستان دیگر اعتراض کردند که بابا رها کن، سخت نگیر.بیهیال موضوع شدم که یکهو خودم تبدیل به موضوع بحث شدم.همه باهم...
عمر است که می گذرد!!
-
تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 21:28
نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 22:18 توسط رجب بعد از چند وقتی سری به اینجا زدم.گرد و خاک اش را گرفتم و یک پیراهن نو، تن اش کردم.یک نظر هم مانده بود زیر یکی از پست های قدیمی ، که دوتا فوتش کردم و نصبش کردم سر جایش.نگاهی انداختم به نوشته های قدیمی و دیدم که بیش از ۱۵ سال از قدمت نوشته هایم م...
شب را سکوت اعتبار می بخشد و انسان را صبر !
-
تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 21:28
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 10:51 توسط رجب درست یادم هست ، سال ۹۸ بود. تصمیم گرفتم که روحم را التیام دهم. برایش روزه نسخه کردم. روزه از همه چیز. همه چیز را قدغن کردم ، اخبار ، شبکه های اجتماعی، بحث های سیاسی و حتی غیبت که گاهی برای دیگران تراپی محسوب می شود. همه و همه را قدغن کرد...
رانندگی در مستی
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 17:37
من یه گِلایولَم که تو این سرزمین شومراهم به قبرو سنگِ گرانیت میرسههر روز به قتل میرسمو شعر من فقط،به انتشار شعله ی کبریت میرسهرانندگی در مستی، در هر کجای دنیا جرم بزرگی ستاما در ایران....بماند به یادگار Adblock test (Why?)
باشد که من از امید ، راهی به جهان بندم
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 17:37
انگار تقدیر من است ، باید پذیرفت. درد را می گویم ، من باید درد بکشم تا جیزی خلق کنم ، انگار قرار است چیزی از من برای آیندگان بماند . اما اگر اینهمه درد کشیدن برای هیچ چیز نباشد چه؟چکار باید کرد؟ Adblock test (Why?)
آب کاهی مومنین را هم شناگر می کند
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 17:37
امشب نشسته بودیم و منتظر بودیم که غذایمان را برایمان ییاورند.دوستی را که داشت در رابطه ی عاطفی اش ، زیر ابی می رفت را نصیحت می کردم. دوستان دیگر اعتراض کردند که بابا رها کن، سخت نگیر.بیهیال موضوع شدم که یکهو خودم تبدیل به موضوع بحث شدم.همه باهم اتفاق نظر داشتند که من انسان بدبخت مطلوم و مودبی هستم. ...
انفجار
-
تاریخ: 1401/11/27 ساعت: 14:50
بعد از کار ، قدم زنان آمدم تا پارک پرنس. کافه دلره.نشسته ام و به خنده های این و آن یواشکی نگاه میکنم.یاد قدیم تر ها می افتم، همان زمان که خنده خایم گوش خلق را کر می کرد. همان موقع که از ته دل میخندیدم و دلم انصافا پر از خوشی بود.پیر شده ام ، با موهای جو گندمی کوتاه ، تنها گوشه ی کافه نشسته ام و خروا...
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 12:57
چشم دوخته ام به چراغ قرمز . حالم چنان که باید نیست. صبح با خبر اعدام دو جوان دیگر چای زهرمارم را خورده بودم و برای چند کار کوچک بیرون آمده بودم.آنقدر حواسم پرت بود که تصادف کردم . دل و دماغ موزیک را نداشتم.ضبط خفه مانده بوده در یک گوشه و من که مات به چراغ قرمز نگاه میکردم.پیرزن سلانه سلانه از خط عبو...
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 12:57
چشم دوخته ام به چراغ قرمز . حالم چنان که باید نیست. صبح با خبر اعدام دو جوان دیگر چای زهرمارم را خورده بودم و برای چند کار کوچک بیرون آمده بودم.آنقدر حواسم پرت بود که تصادف کردم . دل و دماغ موزیک را نداشتم.ضبط خفه مانده بوده در یک گوشه و من که مات به چراغ قرمز نگاه میکردم.پیرزن سلانه سلانه از خط عبو...
من خویشتن خویشم بی هیچ اضافاتی
-
تاریخ: 1401/3/3 ساعت: 11:59
شاید ندانید ، شاید فکر می کنید چیزه مسخره ایی باشد اما پسر ها هم به توجه نیاز دارند.پسرها هم هر روز می توانند بمیرند.پسرها تکیه گاه می خواهند گاهی و گاهی دلشان گریه می خواهد. Adblock test (Why?)
به درک
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:21
نمیدانم چه مرگم است. مینشینم درون خانه و حسرت بیرون را دارم.از یک جهت خانه نشینی را برای پرورش و خودیابی دوست دارم و از طرف دیگر حسرت انسان های برون گرا را میخورم.فکر میکنم الان یکسال است که هیچ فعالیت منحصر به فردی از من سر نزده.از شعر گفتن بگیر که چشمه اش خشک شده ، تا حس طنز که دیگر چیزی از آن در ...
ما پشت همان دست که پوچ است زدیم
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:21
تکرار مکررات است.چس ناله ها همیشه پابرجاست و انسان تا انسان است و تا نفس میکشد باید بداند که تا فیها خالدونش باید تحمل بار امانت عزلی را تاب بیاورد.اما من اگر آفریدگار بزرگ بودم یا نمی افریدم یا اگر می افریدم راحت می افریدم. نهایتن اگر میخواستم کمی سخت باشد، یک دو بسته وازلین بهمراه گارانتی برای اشر...
آنجا که منم
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:21
همیشه در تاریکترین نقطه ی زندگی بهتر می توان نور را یافت.آنقدر همه چیز سیاه و کدر و تیره است که دنیای اطرافت را نمیبینی و آنجاست که تنها چیزی که میتواند خودنمایی کند ، چشمه های نور و تلالو خطوط تیز در حال تابش است.من از این روزهای سیاه داشته ام ، روشنی ها را هم یافته ام اما ، بعضی وقت ها تنهااین تار...
پاسخ بده از این همه مخلوق چرا من؟ تا شرح دهم، از همه ی خلق چرا تو؟
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 23:58
همیشه که قرا نیست که دنیا بر وفق مرادت باشد ، گاهی بر وفق هوشنگت یا سالارت یا حتی بر وفق کودک درونت است. اما ایت روزها امکان ندارد بعد از خوشحالی بعد از گل سریع از زندگی پنالتی نخورده باشم و حالم گرفته نشده باشد. اصلا این سیستم به کار من نمی اید باید در لاک دفاعی بروم. به من حمله نمی اید . این روزها...
پایان یک نشتی مختصر
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:54
خیلی دلم میخواهد بنویسم اما حرف هایم برای خودم دردناک است و برای شما خنده دار اینجا پایان نشتی های ذهن رجب است شاید روزگاری جایی مرا دیدید و یا شنیدید ان روز ان جا xa0دیدار تازه خواهیم کرد شاید به شکلی دیگر .... پ.ن : فرار از خودمان است ، زندگیست دیگر