نشتی های ذهن رجب

خرید بک لینک
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۲ ساعت 23:1 توسط رجب امشب نشسته بودیم و منتظر بودیم که غذایمان را برایمان ییاورند.دوستی را که داشت در رابطه ی عاطفی اش ، زیر ابی می رفت را نصیحت می کردم. دوستان دیگر اعتراض کردند که بابا رها کن، سخت نگیر.بیهیال موضوع شدم که یکهو خودم تبدیل به موضوع بحث شدم.همه باهم اتفاق نظر داشتند که من انسان بدبخت مطلوم و مودبی هستم. از آن مرد های متعهد به رابطه ، به خانواده و به دوستان.گفتم : اگر بخواهید می توانم من هم لاشی گری را به حد برسانم. همه خندیدند. گفتند نشتی های ذهن رجب...ادامه مطلب

ما را در سایت نشتی های ذهن رجب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 21:28

نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 22:18 توسط رجب بعد از چند وقتی سری به اینجا زدم.گرد و خاک اش را گرفتم و یک پیراهن نو، تن اش کردم.یک نظر هم مانده بود زیر یکی از پست های قدیمی ، که دوتا فوتش کردم و نصبش کردم سر جایش.نگاهی انداختم به نوشته های قدیمی و دیدم که بیش از ۱۵ سال از قدمت نوشته هایم می گذرد. چه چیزهایی که تغییر نکرده است. شاید وقتی سال ۹۰ داشتم در مورد سختی ها اینجا مینوشتم ، نمی دانستم ، ۱۴-۱۵ سال بعد چه روزهایی که از سر نمی گذرانیم. چه انقلاب ها که نمی شود. چه ادمهای نشتی های ذهن رجب...ادامه مطلب

ما را در سایت نشتی های ذهن رجب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 21:28

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 10:51 توسط رجب درست یادم هست ، سال ۹۸ بود. تصمیم گرفتم که روحم را التیام دهم. برایش روزه نسخه کردم. روزه از همه چیز. همه چیز را قدغن کردم ، اخبار ، شبکه های اجتماعی، بحث های سیاسی و حتی غیبت که گاهی برای دیگران تراپی محسوب می شود. همه و همه را قدغن کردم. آنقدر دور بودم از همه چیز ، که هیچ خبری از آبان ۹۸ نداشتم. دوستانم به مرور ملامتم می کردند. یادم هست که از همه شان خواستم که برایم چیزی نفرستند از اخبار و حتی مطالب شان را که بوی اعتراض نشتی های ذهن رجب...ادامه مطلب

ما را در سایت نشتی های ذهن رجب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 21:28

من یه گِلایولَم که تو این سرزمین شوم
راهم به قبرو سنگِ گرانیت میرسه
هر روز به قتل میرسمو شعر من فقط،
به انتشار شعله ی کبریت میرسه

رانندگی در مستی، در هر کجای دنیا جرم بزرگی ست

اما در ایران....

بماند به یادگار

نشتی های ذهن رجب...

ما را در سایت نشتی های ذهن رجب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:37

انگار تقدیر من است ، باید پذیرفت. درد را می گویم ، من باید درد بکشم تا جیزی خلق کنم ، انگار قرار است چیزی از من برای آیندگان بماند . اما اگر اینهمه درد کشیدن برای هیچ چیز نباشد چه؟

چکار باید کرد؟

نشتی های ذهن رجب...

ما را در سایت نشتی های ذهن رجب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:37

صفحه بندی