همراهی میانه ی میدانم آرزوست

خرید بک لینک
آهنگ ستاره ی سهیل مرجان فرساد در حال پخش است و من را به حال خرابی فرو برده است. یعنی چشمانم را ببندم خودم را در یک عصر پاییزی در ولیعصر میبینم که لا مروت صدای ساز دهنی یک بکگراند خاص به قضیه می دهد.حالم را نمیتوانم نسبت به یکسری فضاها توضیح دهم ، اما نمی دانید چه حالی میشوم.

دلم میخواهد یک روز بیاید که فارغ از هر غمی به مدت چند ساعت بتوانم با یک نفر که دوستم دارد و من دوستش دارم دست در دست در ولیعصر قدم یزنم و صحبت های مسخره بکنم. الان همه میگویید که خیلی رویایی ست و مسخره ، من هم قبول دارم . اما من چیزهای رویایی ، مسخره و بی اهمیت را خیلی علاقه مند می باشم.

بعضی وقت ها می خواهم حال مسخره بازی ام را کنار بگذارم و بشینم یک دهن سیر داد و یک چشم پر اشک بریزم. نه اینکه حالم بد باشد، نه . ولی میخواهم حالم را خوب کنم.

کاملا مشخص است که حال یک دختر چهارده ساله ی پریود را دارم که حتی حوصله ی درست نوشتن را ندارد.

اما شما چمیدانید که من اکنون در چه وضعیتی نشسته ام. یک سرباز بی نفس که دارد در انتهای روزهای خدمتش خودش را می کشاند و چیز حیلی خوش اب و رنگی از اینده روبرویش نمی بیند و باید خالی تر از خالی در یک شهر شلم شوربا طاهر شود و اکنون نیم بیشتر اتاقش خالی شده است و حتی صندلی ندارد که بشیند و بتایپد و یک کیسه ی بوکس را نشیمن گاه خود کرده است .

اصلا شما نمی دانید من چه می گویم و هی بخودتان می گویید حالا که چی؟

اما من که می دانم. همینقدر برایم بس است

نشتی های ذهن رجب...

ما را در سایت نشتی های ذهن رجب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 7:30

صفحه بندی