خرید بک لینک
من خیلی بی ادب هستم و هرکس که مرا دیده ، در نگاه اول که هیچ ، اما در نگاه دوم (که تنها 5 ثانیه با نگاه اولش فاصله دارد ) می فهمد که بیشعوری و شئونات اسلامی رعایت نشده ، در من عضوی جداناپذیر است که من هم شدیدا از آن لذت می برم.

اصلا یک چیزهایی به ذهن من خطور می کند که شاید به ذهن شماهم خطور کند اما من به زبان می اورمش ، تِر می زنم به پرده های عفتی که دوستان کشیده اند. از بس ناهنجاری در من نهادینه شده است که اگر بی منظور حرفی را هم بزنم ، حداقل سه چهار لگد و مشت از اطرافیانم می خورم که چیز ارزنده ای هم نیست ، اما من لذت می برم چون می فهمم انقدر نکته اش ظریف بوده که آنها حرص می خورند و دست روی من بلند می کنند.

برای مثال مثلا همکارم در شرکت می گوید تو چطور دادی (که منظورش امتحان است ) من در جواب می گویم تو چطور دادی ؟ خوب دادی ؟ درست دادی

ویا اگر اشاره می کند به فلاکس چای و می گوید می خوری ، من با اشاره به جای دیگر می گویم ، تو چی؟ تو میخوری؟

همین قدر هم که شما بدانید من بشعور هستم برایم کافیست ، دمتان گرم.

پ.ن:

1. به زندگی گفتم شاشیدم روت ، گفت بیا بشاش رو بیبی چِک بلکم یه خبر خوش دستت بیاد

2.من خمارم......

برچسب: فقدان شعور,شعور فقدان الام,شعور فقدان الاب,شعور فقدان الحبيب,شعور فقدان الصديق,شعور فقدان العذرية,شعور فقدان الابن,ماهو شعور فقدان الحبيب,ماهو شعور فقدان الام, نویسنده: هلیا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 7:30

صفحه بندی